هفته چهارم
آذر • ۶ فعالیت • ۶ هدف آموزشی • ۵ ابزار
قصهی هفته

مهمان سنجابستان
صبح یکی از روزهای پاییزی، سنجابستان شلوغتر از همیشه شده بود، چون نرمین و برفین امروز یک مهمان ویژه همراهشان آورده بودند. آنها برادر کوچکشان، سنجد را که هنوز خیلی کوچک بود و نمیتوانست به تنهایی بازی کند، به سنجابستان آورده بودند. مامان ساجر امروز به دنبال غذاهای تازه رفته بود و از نرمین و برفین خواسته بود که مراقب برادر کوچکترشان باشند. خانم سنجابی با دیدن سنجد خوشحال شد و به بچهها گفت: «امروز یک مهمان کوچک و دوستداشتنی داریم! باید او را سرگرم کنیم تا به او خوش بگذرد.» اما سنجد کمی خجالتی بود و با چشمان بزرگ و پر از کنجکاوی به دور و اطراف نگاه میکرد. هنوز نمیدانست که چطور با سنجابکها و دوستان جدیدش بازی کند. پرسنج به بقیه گفت: «بیایید به او کمک کنیم تا احساس راحتی کند. کسی پیشنهادی دارد که با او چه بازیای بکنیم؟» اول از همه پرزی به سنجد یک گردو داد و گفت: «این گردوها خیلی خوشمزهاند، دوست داری یکی بخوری؟» اما سنجد که نمیتوانست پوست گردو را بشکند، چون دندانش به اندازه کافی قوی نبود! دمدراز به سراغش آمد و گفت: «شاید او دوست داشته باشد با رنگها بازی کند!» و دفتر نقاشیاش را آورد تا سنجد هم نقاشی بکشد. ولی سنجد هنوز خیلی کوچک بود و نمیتوانست با مدادها خوب کار کند. در این لحظه، پرزی با خوشحالی گفت: «بیایید یک بازی ساده کنیم که سنجد هم بتواند در آن شرکت کند. بیایید با برگهای پاییزی یک برج بسازیم و ببینیم چهکسی میتواند بلندترین برج را درست کند!» همه با این پیشنهاد موافقت کردند و شروع به جمعآوری برگهای رنگارنگ پاییزی کردند. نرمین و برفین با حوصله برگها را روی هم چیدند و سنجد با خوشحالی به آنها نگاه میکرد. او از اینکه میتوانست به برگها دست بزند و کمک کند تا برج بلندی ساخته شود، بسیار خوشحال شد. برج برگی بالا و بالاتر رفت و بچهها با هیجان به تلاش خود ادامه دادند. اما ناگهان، وقتی برفین برگ بزرگی را بالای برج گذاشت، برج تعادلش را از دست داد و با صدای «خشششششششششش» فرو ریخت. همهجا پر از برگهای رنگارنگ شد؛ برگها در هوا مانند برف میباریدند و به پایین میریختند. همه سنجابکها و سنجد با دیدن این صحنه به خنده افتادند و از دیدن برگهایی که در هوا پرواز میکردند، لذت بردند. همین موقع، مامان ساجر با بلوطهای تازه از راه رسید. او با دیدن سنجد که در حال خندیدن و بازی با دوستان جدیدش بود، لبخند زد و گفت: «از همه شما ممنونم که به سنجد کمک کردید و با او بازی کردید.» پرسنج با خنده پاسخ داد: «ما هم از بودن با او خوشحال شدیم. سنجد همیشه میتواند به سنجابستان بیاید و با ما بازی کند.» مامان ساجر با مهربانی گفت: «با داشتن دوستانی مثل شما، من همیشه خیالم راحت است.»
هدف آموزشی
- هدف ۲
روحیه و رفتار عاطفی
پرورش روحیه و رفتار عاطفی
- هدف ۳
مهارتهای ذهنی
پرورش مهارتهای ذهنی
- هدف ۶
ذوق هنری و زیباییشناسی
پرورش ذوق هنری و زیباییشناسی
- هدف ۷
حس دینی و علایق مذهبی
تقویت حس دینی و علایق مذهبی
- هدف ۹
مهارتهای زبان فارسی
پرورش مهارتهای زبان فارسی
- هدف ۱۱
محیطزیست و طبیعت
آشنایی با محیطزیست و علاقه و انس با طبیعت و حفظ آن
فعالیتهای هفته(۶)
کشیدن غذاهای خوشمزه برای سنجابکهای داستان
کشیدن غذاهای خوشمزه برای سنجابکهای داستان
شمردن هر کدام از تصاویر (قایق، بادکنک، ماشین، فرفره) و نوشتن تعداد با نقطه در…
شمردن هر کدام از تصاویر (قایق، بادکنک، ماشین، فرفره) و نوشتن تعداد با نقطه در خانههای رو به رو
وصل کردن هر تصویر درخت به فصل مربوطهاش (بهار، تابستان، پاییز، زمستان)
وصل کردن هر تصویر درخت به فصل مربوطهاش (بهار، تابستان، پاییز، زمستان)
بیان اینکه بچههای زیر باران چه دعایی برای امام زمان (عج) میکنند
بیان اینکه بچههای زیر باران چه دعایی برای امام زمان (عج) میکنند
با انجام هر فعالیت در کودکستان، یک برچسب حلزون برداشتن و در دریاچه چسباندن
با انجام هر فعالیت در کودکستان، یک برچسب حلزون برداشتن و در دریاچه چسباندن
خداجون ممنون که یک عالمه فصلهای رنگارنگ رو به ما هدیه دادی. مخصوصا فصل پاییز و…
خداجون ممنون که یک عالمه فصلهای رنگارنگ رو به ما هدیه دادی. مخصوصا فصل پاییز و بارونهای ریز ریز!
