
مهمان جنگل

از کتاب
باغچهی ما زمستان پیش ۱
پیش ۱زمستاندیهفته دوم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰
امروز در جنگل قصهها، زمین و درختها سفید شده بودند، چون برف زیادی باریده بود و همهی جنگل سرد و سفید بود. دایکو، دارکوبی که تازگیها به کودکستان سنجابکها میرود و با آنها دوست شده، سریع به خانه میرفت تا یک چای درختی بخورد و حسابی گرم شود.
اما ناگهان صدای فریاد بلندی را شنید: «کمک… کمک… آخ پام!»
دایکو با خودش…
