جنگل بان

جنگل بان

باغچه‌ی ما زمستان پیش ۱
از کتاب
باغچه‌ی ما زمستان پیش ۱
پیش ۱زمستاناسفندهفته چهارم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰

ماهان کوله‌پشتی‌اش را در صندوق عقبِ ماشین گذاشت. او از اینکه پدرش دیگر حیوانات را شکار نمی‌کند، خیلی‌خیلی خوشحال بود؛ اما از اینکه مجبور بود از جنگل برود، کلی ناراحت بود… دیگر نمی‌توانست سنجابک‌ها را ببیند، نمی‌توانست با دایکو بازی کند و با سبزی به جنگل دوردورها برود.

آقایِ کج‌کلاه گفت: «وسایلت را جمع کردی ماهان؟…