یک هدیه ی گرم

یک هدیه ی گرم

باغچه‌ی ما زمستان پیش ۲
از کتاب
باغچه‌ی ما زمستان پیش ۲
پیش ۲زمستاندیهفته سوم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰

برفین نفس‌نفس‌زنان به خانه رسید و با هیجان به نرمین گفت: «همان پسر‌بچه‌ای که در تله گیر کرده بود، دوباره آمده!»

نرمین با تعجب گفت: «پس فرصت خوبی است که وسیله‌اش را پس بدهیم.»

برفین که از دویدن عرق کرده بود، کاپشنش را درآورد و به نرمین گفت: «هوا گرم است، کاپشن لازم نیست.»

نرمین گفت: «ولی من زود سردم می‌شود، به نظرم…