موجود عجیب

موجود عجیب

باغچه‌ی ما زمستان پیش ۲
از کتاب
باغچه‌ی ما زمستان پیش ۲
پیش ۲زمستانبهمنهفته پنجم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰

پرسنج صبح زود به سمت سنجابستان حرکت کرد.

در راه، صدایی عجیب از پشت بوته‌ها شنید. اول کمی ترسید، ولی با خودش گفت: «هر موجودی که باشد، موجود بزرگ و خطرناکی نیست، چون حتماً کوچک‌تر از بوته‌هاست وگرنه من از این‌جا می‌دیدمش!»

بعد کمی جلوتر رفت و دید یک موجود کوچک و عجیب لابه‌لای بوته‌ها گیر کرده؛ موجودی که نمی‌دانست…