
درخت تکانی

از کتاب
باغچهی ما زمستان پیش ۲
پیش ۲زمستاناسفندهفته اول
۰۰:۰۰۰۰:۰۰
مامان ساجر و نرمین مشغول خوردن صبحانه بودند و برفین هنوز از خواب بیدار نشده بود.
مامان به نرمین گفت: «لطفاً برو برادرت را بیدار کن که امروز قرار است درختتکانی کنیم.»
نرمین بلند گفت: «آخجان! درختتکانی!»
مامان ساجر گفت: «من داخل خانه را تمیز میکنم، تو و برفین هم بقیهی درخت و اطرافش را تمیز کنید.»
بعد از صبحانه،…
