مامان توی جیبم

مامان توی جیبم

باغچه‌ی ما پاییز پیش ۱
از کتاب
باغچه‌ی ما پاییز پیش ۱
پیش ۱پاییزمهرهفته سوم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰

«وقتی به کودکستان بروم دلم برای شما تنگ می‌شود.»

برفین این را گفت و سرش را توی بغلِ مامان ساجر گذاشت. مامان ساجر گفت: «عزیزم، دل من هم برایت تنگ می‌شود.»

برفین گفت: «دلم می‌خواهد شما را کوچک کنم و بگذارم در جیبم تا هر وقت دلم خواست ببینمت.»

مامان گفت: «اتفاقاً من هم دلم برای مامانم خیلی تنگ می‌شود، برای همین…