حوصله ی نرمین سر رفته

حوصله ی نرمین سر رفته

باغچه‌ی ما پاییز پیش ۱
از کتاب
باغچه‌ی ما پاییز پیش ۱
پیش ۱پاییزمهرهفته چهارم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰

آفتاب داشت غروب می‌کرد و می‌رفت پشت کوه‌ها. حوصله‌ی نرمین سر رفته بود، نمی‌دانست چه‌کار کند.

از صبح با اسباب‌بازی‌هایش بازی کرده بود و سه تا نقاشی کشیده بود. برفین هم خانه نبود و نمی‌توانست با او بازی کند. مامان ساجر داشت شام درست می‌کرد و نمی‌توانست با او بازی کند. بابا سنجار هم داشت یک کتابخانه‌ی جدید می‌ساخت و…