
میای باهم بازی کنیم؟

از کتاب
باغچهی ما پاییز پیش ۱
پیش ۱پاییزآبانهفته سوم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰
یک روز صبح که نرمین از خواب بیدار شد و صبحانهاش را خورد، پیشِ مامان ساجر رفت و گفت: «مامان ساجر! میای با هم بازی کنیم؟»
مامان جواب داد: «من امروز خیلی کار دارم. اگر کمکم کنی تا با همدیگر کارهای خانه را انجام بدهیم، میتوانیم بعدش حسابی با همدیگر بازی کنیم.»
نرمین کمی فکر کرد و گفت: «آخه من بلد نیستم به شما کمک…
