
تشکر از مادربزرگ

از کتاب
باغچهی ما پاییز پیش ۱
پیش ۱پاییزآبانهفته چهارم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰
سنجابکها در جنگل میگشتند و بازی میکردند. کنار هم نشستند تا کمی استراحت کنند.
پرسنج گفت: «چه بوی خوبی میآید، انگار برگهای کدو بوی کلوچه میدهند.»
دمدراز یواشکی خندید اما چیزی نگفت. برفین برگها را بو کرد و گفت: «بوی کلوچه میآید ولی از برگها نیست.»
نرمین گفت: «بوی کلوچهی بلوطی است.»
دمدراز خندید و کیفش را…
