من سنجاب ام

من سنجاب ام

باغچه‌ی ما پاییز پیش ۲
از کتاب
باغچه‌ی ما پاییز پیش ۲
پیش ۲پاییزآبانهفته اول
۰۰:۰۰۰۰:۰۰

جمعه صبح که پرسنج از خواب بیدار شد، مادرش از او خواست برای صبحانه فندق بیاورد.

پرسنج به راه افتاد. بعد از مدتی که راه رفت، خسته شد و نشست تا استراحت کند. همان موقع دید که یک لاک‌پشت آرام‌آرام از کنارش رد شد. لاک‌پشت بدون اینکه نگران چیزی باشد، رفت توی لاکش و به راحتی استراحت کرد.

پرسنج با خودش فکر کرد: «چه خوب است…