
مهمانان شب

از کتاب
باغچهی ما پاییز پیش ۲
پیش ۲پاییزآذرهفته اول
۰۰:۰۰۰۰:۰۰
شب شده بود، فقط صدای باد که به درختان میخورد در جنگل شنیده میشد.
نرمین و برفین، بعد از اینکه مسواک زدند، چراغها را خاموش کردند و به رختخوابشان رفتند.
فقط نور ماه از پشت درخت به داخل اتاق میتابید. برفین که هنوز بیدار بود، دید که نرمین سرش را زیر پتو برد. با تعجب پرسید: «نرمین! چرا سرت را زیر پتو کردی؟»
نرمین با…
