
حیوانات شب

از کتاب
باغچهی ما بهار پیش ۲
پیش ۲بهاراردیبهشتهفته سوم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰
سنجابکها که از خانم سنجیده خبری نداشتند، تصمیم گرفتند به جنگل بروند تا خبری از او و دخترش پرزی پیدا کنند.
آرش گفت: «هوا تاریکه. صبر کنید تا فردا صبح بریم.»
نرمین گفت: «ممکنه امشب به کمک ما احتیاج داشته باشند.»
آرش قبول کرد و نرمین و برفین را در کولهپشتیاش گذاشت و راهی جنگل شد.
در جنگل، همهچیز ساکت بود. صدای…
