
هدیه ای برای معلم

از کتاب
باغچهی ما بهار پیش ۲
پیش ۲بهاراردیبهشتهفته دوم
۰۰:۰۰۰۰:۰۰
صبح روز بعد از سیل، خانواده سنجابها در خانهی درختیای بودند که در حیاط خانهی آرش بود. باران هنوز نمنم میبارید. آرش که از دیدن خانوادهی سنجابها خیلی خوشحال شده بود، گفت: «اینجا هرچقدر بخواهید، میتونید بمونید.»
مامان آرش در حالیکه صبحانه آماده میکرد، گفت: «فردا روز معلمه آرش. هدیهای برای خانم معلمت آماده…
