
ترک خانه

از کتاب
باغچهی ما بهار پیش ۲
پیش ۲بهاراردیبهشتهفته اول
۰۰:۰۰۰۰:۰۰
صدای باران بهاری که به برگها میخورد، شنیده میشد.
نرمین، برفین، بابا سنجار و مامان ساجر در خانهی روی درخت خوابیده بودند که ناگهان درخت لرزید!
گرومپ!
انگار چیزی محکم به درخت برخورد کرده بود.
بعد از چند ثانیه، دوباره چیزی به درخت برخورد کرد. گرومپ! گرومپ! گرومپ!
بابا سنجار و برفین از جا پریدند و روی شاخه رفتند…
