حیاط
متفرقه
توضیحی ثبت نشده است.
فعالیتهایی که از این ملزوم استفاده میکنند
۵ موردلی لی
ابزارها: حیاط و فضای باز و یک گچ داخل حیاط یک لی لی روی زمین بکشید. حالا وقت آن است که لی لی بازی کنید. می توانید به وسیله لی لی در خصوص اعداد و جمع و کم کردن ساده هم استفاده کنید.
بازیفعالیت پیشنهادیاردیبهشت · هفتهٔ ۲جنگل، آسمان، دریا
ابزارها: گچ، حیاط یا فضای بزرگ سه نقطه با فاصله از هم را مشخص کنید. در یک نقطه عکس ابر و آسمان بکشید، در نقطه ی دیگر عکس دریا و در نقطه ی دیگر تصویر درخت و جنگل را نقاشی کنید. مربی اسم یک حیوان را می گوید و بچه ها با توجه به محل زندگی آن حیوان باید در یکی از این نقطه ها بایستند. مثلاً پرنده در آسمان، ماهی در دریا. در این بازی، سرعت عمل بچه ها مهم است.
نقاشیفعالیت پیشنهادیفروردین · هفتهٔ ۴لی لی
ابزارها: حیاط ، فضای باز و یک گچ داخل حیاط یک لی لی روی زمین بکشید حالا وقت آن است که لی لی بازی کنید.
بازیفعالیت پیشنهادیاردیبهشت · هفتهٔ ۲جنگل، آسمان، دریا
ابزارها: گچ، حیاط یا فضای بزرگ سه نقطه با فاصله از هم مشخص کنید. در یکی تصویر ابر و آسمان، در دیگری دریا، و در سومی درخت و جنگل بکشید. مربی نام یک حیوان را می گوید و بچه ها با توجه به محل زندگی آن حیوان باید در یکی از این نقطه ها بایستند؛ مثلاً پرنده در آسمان، ماهی در دریا. در این بازی سرعت عمل بچه ها مهم است.
بازیفعالیت پیشنهادیفروردین · هفتهٔ ۴نجات حیوانات گرفتار در یخ
ابزارها: یک سری ظرف یخ که داخلش حیوانات پلاستیکی باشن به تعداد بچه ها، گوشتکوب ، فضای آزاد و حیاط از قبل تعداد بچه ها لیوان های آب را پر کنید و داخل فریزر بگذارید و داخل هر کدام از آن لیوان ها یک حیوان پلاستیکی بگذارید. مامان علی به او گفت: امروز می خوام قصه یه آقا پسری رو برات تعریف کنم که دستای خیلی قوی داشت. علی گفت: دست های قوی مثل دست های سربازها؟ مامان گفت: بله . علی گفت: چیکار کرده بود که انقدر دستاش قوی شده بود؟ مامان گفت: اون پسر هر روز صبح که از خواب بیدار می شد مثل سربازها راه می رفت تا به سفره صبحانه برسه بعد با دست های قویش گردوهای قلقلی و تخم مرغ های گردالی رو می شکست و می خورد، کم کم دست هاش تبدیل شد به دست های قوی و پهلوانی. علی گفت؛ منم دوست دارم دست هام قوی بشه، پس منم یه دونه از اون تخم مرغ های خوشمزه رو می خوام، بعد که علی تخم مرغ رو خورد، احساس کرد انرژی های عجیبی اومده توی دست هاش. بابای علی هم که دستای قوی علی رو دید چند تا یخ بزرگ از توی فریزر درآورد و از علی خواست تا حیوونایی که گرفتار یخ شدن رو نجات بده.
قصهفعالیت انتخابیخرداد · هفتهٔ ۲
