شیر
متفرقه
توضیحی ثبت نشده است.
فعالیتهایی که از این ملزوم استفاده میکنند
۵ موردبازی مأموریت غیرممکن
ابزارها: نخ شیرینی، کاموا یا چسب کاغذی با نخ شیرینی، کاموا یا چسب کاغذی به صورت نامنظم کلاس یا حیاط را طناب کشی کنید و در انتهای مسیر یک توپ یا اسباب بازی قرار دهید. از کودکان بخواهید تا بدون برخورد با موانع از بین آن ها عبور کنند و اسباب بازی را نجات دهند و برگردند.
بازیفعالیت پیشنهادیاسفند · هفتهٔ ۳بازی ماموریت غیرممکن
ابزارها: نخ شیرینی، کاموا یا چسب کاغذی با نخ شیرینی، کاموا یا نوار چسب کاغذی، به صورت نامنظم در کلاس یا حیاط طناب کشی کنید. در انتهای مسیر، یک توپ یا اسباب بازی قرار دهید و از کودکان بخواهید تا بدون برخورد با موانع، از بین آن ها عبور کنند و اسباب بازی را نجات دهند و سپس برگردند. این بازی حس هیجان، تمرکز و چالش را در کودکان افزایش می دهد.
بازیفعالیت پیشنهادیاسفند · هفتهٔ ۱آشپزی (پخت کیک به مناسبت عیدغدیر)
ابزارها: تخم مرغ، شکر، آرد، شیر، وانیل، بکینگ پودر، روغن، قالب کیک یا کاپ کیک (کاپ اگه باشه به تعداد بچه ها باید باشه) به مناسبت بهترین اتفاق دنیامی خواهیم کیک بپزیم و این روز قشنگ را جشن بگیریم
خلاقیتفعالیت پیشنهادیخرداد · هفتهٔ ۳آشپزی
ابزارها: تخم مرغ، شکر، آرد، شیر، وانیل، بیکینگ پودر، روغن، قالب کیک یا کاپ کیک به مناسبت تولد بهترین و مهربان ترین بابای دنیا می خواهیم کیک بپزیم و این روز قشنگ را جشن بگیریم.
خلاقیتفعالیت پیشنهادیدی · هفتهٔ ۴ایستگاه صلواتی به یاد قهرمان مهربون کشورمون شهید سلیمانی
ابزارها: شیر، پودر کاکائو، لیوان یک بارمصرف، شکر، میز، پارچه مشکی، عکس های حاج قاسم عزیزمون قبل از اینکه شروع به فعالیت کنید، قصه ی «آرزوی گل سرخ» (با کمی تغییر) را برای بچه ها بخوانید. روزی گل های یک گلفروشی با هم صحبت می کردند؛ یکی می گفت: «من دوست دارم یکی منو بخره و هدیه بده به مادرش.» یکی دیگه گفت: «من دوست دارم دسته گل عروس خانم بشم تا اونو خوشحال کنم.» به همین شکل هرکدوم از گل ها آرزویی داشتند. اما یکی از گل ها گفت: «من دوست دارم هدیه ای بشم برای بهترین، شجاع ترین و مهربون ترین آدم شهر. کسی که بچه ها رو خیلی دوست داشت و حواسش به همه ی شهر بود تا همه ی مردم در امان باشن.» گل ها پرسیدند: «یعنی کی می تونه باشه؟ اصلاً چطور می خوای بری پیش اون آدم؟» گل گفت: «من آرزوشو می کنم، امیدوارم خدا منو به اون برسونه.» یه روزی یه پسر بچه با مامانش به گل فروشی اومدن. پسر بچه به مامانش گفت: «می خوام برای حاج قاسم عزیزمون گل بگیرم.» گل تا اینو شنید، کلی دعا کرد که اون پسر بچه انتخابش کنه. پسر بچه همین طور که بین گل ها می چرخید، اون گل رو برداشت و گفت: «مامان، من این گلو انتخاب کردم.» گل هم پیش خودش خیلی خوشحال شد و کلی خدا رو شکر کرد. عصر همون روز پسر بچه با مامانش به گلزار شهدا رفتن و اون گل رو هدیه دادن به حاج قاسم عزیزمون؛ که این روزا سالگرد آسمونی شدنشه. بعد از قصه، هرکدوم از بچه ها یک مسئولیت بگیرن و با همکاری هم، اول میز ایستگاه صلواتی و بعد شیرکاکائو رو درست کنن. در آخر هم بین کلاس های دیگه و دوستانشون پخش کنن.
دعافعالیت پیشنهادیدی · هفتهٔ ۲
