شرح پویش
🌱 قصهٔ «درخت کوچولو» یه روز، وسط باغ مدرسه، یه دونهی کوچیک و تنها افتاده بود روی خاک. باد ملایمی اومد و گفت: «دونه کوچولو، اگه بخوای، میتونی بزرگ بشی!» دونه پرسید: «آخه چطوری؟» اون موقع چند تا بچه مهربون از راه رسیدن. یکی با دستاش خاک نرم ریخت روش، یکی با لیوان کوچکی آبش داد، یکی گفت: «من برات اسم گذاشتم—درخت امید!» روزها گذشت… خورشید بهش نور داد، بارون بهش سلام کرد، و دونه کوچولو جوانه زد! درخت امید کمکم برگ درآورد، بالا رفت، و حالا سایهاش توی حیاط مدرسه پهن شده بود… اون زمزمه کرد: «ممنونم از شما بچهها، که با مهربونی مواظب من بودید!»
بچهها جون تا حالا درخت یا گلی کاشتید؟ اسمش چی بوده؟ چطور ازش مراقبت کردید؟ اگر هنوز نکاشتی، دوست داری چه گلی یا درختی بکاری؟ اسمش رو چی بذاری؟ میتونی درخت خودت رو نقاشی کنی، یا با خمیر یه درخت کوچولو بسازی.
ما منتظر عکس و ویدئو فعالیتهاتون هستیم.

