قصهی هفته

مهمانان شب
شب شده بود، فقط صدای باد که به درختان میخورد در جنگل شنیده میشد. نرمین و برفین، بعد از اینکه مسواک زدند، چراغها را خاموش کردند و به رختخوابشان رفتند. فقط نور ماه از پشت درخت به داخل اتاق میتابید. برفین که هنوز بیدار بود، دید که نرمین سرش را زیر پتو برد. با تعجب پرسید: «نرمین! چرا سرت را زیر پتو کردی؟» نرمین با صدای آرام و کمی لرزان جواب داد: «چون… چون میترسم!» برفین بیشتر کنجکاو شد و گفت: «از چه میترسی؟» نرمین با انگشت به بیرون پنجره اشاره کرد و گفت: «از آن درخت! بعضی وقتها میبینم شبیه یک هیولای ترسناک شده!» برفین همین که به درخت نگاه کرد، خندهاش گرفت. نرمین با تعجب پرسید: «چرا میخندی؟» برفین با لبخند گفت: «چون من هم همیشه آن درخت را شبیه یک چیزی میبینم!» نرمین با کنجکاوی پرسید: «شبیه چه میبینی؟» برفین با خنده گفت: «شبیه یک سنجاب لاغر و قدبلند با گوشها و دم کوتاه!» نرمین کمی فکر کرد و بعد با لبخند گفت: «واقعاً؟ ولی من هر بار او را شبیه یک هیولای بزرگ و ترسناک میدیدم!» برفین سرش را تکان داد و گفت: «شاید! ولی به نظر من او یک سنجاب لاغر است که لباس خواب پوشیده، ولی چون قبل خواب گرسنهاش شده، آمده بیرون تا از درخت میوه بچیند!» نرمین دوباره به درخت هیولایی نگاه کرد، ولی این بار چیز دیگری دید؛ یک سنجاب لاغر که لباس بلندی پوشیده و دستانش را بالا برده تا میوه بچیند! بعد نگاهی به درخت پشتی انداخت و ناگهان به ذهنش رسید که شاید برفین آن را هم شبیه چیزی ببیند. پرسید: «آن یکی درخت را شبیه چه میبینی؟» برفین گفت: «شبیه به یک سنجاب تپلی که خوابیده و بلوط میخورد!» نرمین خندهاش گرفت و گفت: «بله… تازه پوست بلوطها را هم نگرفته!» هر دو با هم خندیدند و صدای خندهشان بلند شد. مامان ساجر که در را باز کرد و دید نرمین و برفین دارند میخندند، گفت: «خوب است که خوشحال هستید، اما لطفاً آرامتر بخندید که همسایهها از خواب بیدار نشوند.» و رفت. برفین گفت: «خیلی در مورد خوراکیها صحبت کردیم، گرسنهام شد!» بعد دو تا بلوط از جیبش درآورد و یکی از آنها را به نرمین داد. نرمین گفت: «آخه من تازه مسواک زدم.» برفین گفت: «خب اگر میخواهی دندانهایت تمیز بمانند، میتوانی درسته قورتش بدهی!» دوباره هر دو با هم خندیدند. نرمین خمیازهای کشید و گفت: «مگه میشود کسی یک بلوط را درسته قورت بدهد؟» برفین گفت: «بله! آن سنجاب تپلی که من میبینم میتواند حتی بدون جویدن یک بلوط را قورت بدهد. میخواهی ما هم امتحان کنیم؟» و به نرمین نگاه کرد و دید که او با لبخندی بر لب و خیالی راحت به خواب رفته است. او هم بلوطها را در جیبش گذاشت تا فردا صبح آنها را بخورد. از آن شب به بعد، دیگر درختان برای نرمین ترسناک نبودند و به موجودات بامزهای تبدیل شده بودند که در تاریکی شب با آنها قصه میگفتند.
هدف آموزشی
- هدف ۲
روحیه و رفتار عاطفی
پرورش روحیه و رفتار عاطفی
- هدف ۳
مهارتهای ذهنی
پرورش مهارتهای ذهنی
- هدف ۴
صفات اخلاقی و اجتماعی
پرورش صفات اخلاقی و رفتارهای اجتماعی مبتنی بر ارزشهای اسلامی
- هدف ۶
ذوق هنری و زیباییشناسی
پرورش ذوق هنری و زیباییشناسی
- هدف ۷
حس دینی و علایق مذهبی
تقویت حس دینی و علایق مذهبی
- هدف ۹
مهارتهای زبان فارسی
پرورش مهارتهای زبان فارسی
- هدف ۱۱
محیطزیست و طبیعت
آشنایی با محیطزیست و علاقه و انس با طبیعت و حفظ آن
فعالیتهای هفته(۶)
رنگ کردن بلوطهای تصویر قهوهای و برگها سبز
رنگ کردن بلوطهای تصویر قهوهای و برگها سبز
تعریف کردن داستان حضرت زهرا (س) برای دوستان با کمک تصویرهای کتاب
تعریف کردن داستان حضرت زهرا (س) برای دوستان با کمک تصویرهای کتاب
گفتوگو با همکلاسیها و مربی درباره لوازم مورد نیاز برای درست کردن شربت نذری
گفتوگو با همکلاسیها و مربی درباره لوازم مورد نیاز برای درست کردن شربت نذری
رنگآمیزی دو تصویری که در هر ردیف با هم ارتباط دارند
رنگآمیزی دو تصویری که در هر ردیف با هم ارتباط دارند
خداجون ممنون که مادر مهربان حضرت زهرا(س) رو آفریدی، کمکم کن همیشه دوستشون داشته…
خداجون ممنون که مادر مهربان حضرت زهرا(س) رو آفریدی، کمکم کن همیشه دوستشون داشته باشم.
با انجام هر فعالیت در کودکستان، یک برچسب ماهی برداشتن و در دریاچه چسباندن
با انجام هر فعالیت در کودکستان، یک برچسب ماهی برداشتن و در دریاچه چسباندن
