قصهی هفته

مهمان سنجابستان
صبح یکی از روزهای پاییزی، سنجابستان شلوغتر از همیشه شده بود، چون نرمین و برفین امروز یک مهمان ویژه همراهشان آورده بودند. آنها برادر کوچکشان، سنجد را که هنوز خیلی کوچک بود و نمیتوانست به تنهایی بازی کند، به سنجابستان آورده بودند. مامان ساجر امروز به دنبال غذاهای تازه رفته بود و از نرمین و برفین خواسته بود که مراقب برادر کوچکترشان باشند. خانم سنجابی با دیدن سنجد خوشحال شد و به بچهها گفت: «امروز یک مهمان کوچک و دوستداشتنی داریم! باید او را سرگرم کنیم تا به او خوش بگذرد.» اما سنجد کمی خجالتی بود و با چشمان بزرگ و پر از کنجکاوی به دور و اطراف نگاه میکرد. هنوز نمیدانست که چطور با سنجابکها و دوستان جدیدش بازی کند. پرسنج به بقیه گفت: «بیایید به او کمک کنیم تا احساس راحتی کند. کسی پیشنهادی دارد که با او چه بازیای بکنیم؟» اول از همه پرزی به سنجد یک گردو داد و گفت: «این گردوها خیلی خوشمزهاند، دوست داری یکی بخوری؟» اما سنجد که نمیتوانست پوست گردو را بشکند، چون دندانش به اندازه کافی قوی نبود! دمدراز به سراغش آمد و گفت: «شاید او دوست داشته باشد با رنگها بازی کند!» و دفتر نقاشیاش را آورد تا سنجد هم نقاشی بکشد. ولی سنجد هنوز خیلی کوچک بود و نمیتوانست با مدادها خوب کار کند. در این لحظه، پرزی با خوشحالی گفت: «بیایید یک بازی ساده کنیم که سنجد هم بتواند در آن شرکت کند. بیایید با برگهای پاییزی یک برج بسازیم و ببینیم چهکسی میتواند بلندترین برج را درست کند!» همه با این پیشنهاد موافقت کردند و شروع به جمعآوری برگهای رنگارنگ پاییزی کردند. نرمین و برفین با حوصله برگها را روی هم چیدند و سنجد با خوشحالی به آنها نگاه میکرد. او از اینکه میتوانست به برگها دست بزند و کمک کند تا برج بلندی ساخته شود، بسیار خوشحال شد. برج برگی بالا و بالاتر رفت و بچهها با هیجان به تلاش خود ادامه دادند. اما ناگهان، وقتی برفین برگ بزرگی را بالای برج گذاشت، برج تعادلش را از دست داد و با صدای «خشششششششششش» فرو ریخت. همهجا پر از برگهای رنگارنگ شد؛ برگها در هوا مانند برف میباریدند و به پایین میریختند. همه سنجابکها و سنجد با دیدن این صحنه به خنده افتادند و از دیدن برگهایی که در هوا پرواز میکردند، لذت بردند. همین موقع، مامان ساجر با بلوطهای تازه از راه رسید. او با دیدن سنجد که در حال خندیدن و بازی با دوستان جدیدش بود، لبخند زد و گفت: «از همه شما ممنونم که به سنجد کمک کردید و با او بازی کردید.» پرسنج با خنده پاسخ داد: «ما هم از بودن با او خوشحال شدیم. سنجد همیشه میتواند به سنجابستان بیاید و با ما بازی کند.» مامان ساجر با مهربانی گفت: «با داشتن دوستانی مثل شما، من همیشه خیالم راحت است.»
روزهای هفته(۷)
پوشش این هفته
- محیطزیست و طبیعت۲۶٪
- ذوق هنری و زیباییشناسی۱۹٪
- مهارتهای حرکتی۱۶٪
- مهارتهای ذهنی۱۴٪
- مهارتهای زبان فارسی۹٪
- صفات اخلاقی و اجتماعی۷٪
- حس دینی و علایق مذهبی۵٪
- بهداشت و ایمنی۲٪
- روحیه و رفتار عاطفی۲٪
- انس با قرآن۰٪
- هویت ملی۰٪
پراکندگی فعالیتها
- بازی۱۰ • ۴۸٪
- خلاقیت۳ • ۱۴٪
- کاردستی۳ • ۱۴٪
- نقاشی۳ • ۱۴٪
- دعا۲ • ۱۰٪
- آواشناسی۰ • ۰٪
- برچسب۰ • ۰٪
- خط چین۰ • ۰٪
- علوم۰ • ۰٪
- قرآن۰ • ۰٪
- قصه۰ • ۰٪
- ماز۰ • ۰٪
- منطق ریاضی۰ • ۰٪
ملزومات این هفته
- ×۵چسب
- ×۳پاستل
- ×۳توپ
- ×۳مداد
- ×۲برگ
- ×۲قیچی (ایمن)
- ×۲کاغذ رنگی
- بازی دستچین
- برچسب حلزون (ضمیمه کتاب)
- چوب
- حیوانات پلاستیکی
- خمیربازی
- رنگ
- سفره پلاستیکی
- سیخ چوبی یا خلال دندان یا نی
- قاشق یک بارمصرف یا چوب بستنی
- کاغذ باطله
- کاغذ یا مقوا
- کیسه
- گچ
- گل رس
- مداد رنگی
- مداد یا خودکار
- مقوا کارتن
- مواد طبیعی از طبیعت
- نخ کام
- نمک رنگی
