❄️ میز کار مربیباغچه‌ی ما زمستان پیش ۲

هفته چهارم

دی۰ فعالیت • ۰ هدف آموزشی • ۰ ابزار

قصه‌ی هفته

قصه‌ی این هفته

زبان سنجابی

(توجه: مربیان و والدین گرامی! لطفاً در این داستان، صحبت‌های سنجابک‌ها را با سرعت تند بخوانید.) برف زیادی روی درخت‌ها و خانه‌ی سنجابک‌ها نشسته بود و باد سردی از پنجره‌های باز خانه‌شان می‌وزید. مامان ساجر نگران بود و به بابا سنجار گفت: «هوا خیلی سرد شده، باید کاری کنیم وگرنه سرما می‌خوریم!» نرمین و برفین که حرف‌های مامان و بابا را شنیده بودند، تصمیم گرفتند به دنبال راه‌حلی برای گرم کردن خانه باشند. ناگهان صدای پای آرش را شنیدند؛ این‌بار آرش با یک پرنده‌ی کوچک روی شانه‌اش آمده بود، مرغ مینا! مرغ مینا با صدای نازکش گفت: «سلام! من می‌توانم هم زبان شما را بفهمم و هم زبان آدم‌ها را!» بعد هم گفت: «آرش می‌گوید از شما ممنونم که من را از بالای تله نجات دادید و مدادی که پدربزرگم به من هدیه داده بود را برایم پیدا کردید.» برفین به مرغ مینا گفت: «تو چطور هم زبان آدم‌ها را متوجه می‌شوی، هم زبان سنجابک‌ها را؟» مرغ مینا گفت: «کار سختی نیست! سنجابک‌ها خیلی تند صحبت می‌کنند، برای همین آدم‌ها نمی‌توانند حرف‌های آن‌ها را متوجه شوند! آدم‌ها هم خیلی آرام و کند حرف می‌زنند، برای همین شما حرف‌های آن‌ها را متوجه نمی‌شوید!» نرمین گفت: «پس شاید بتوانیم کمی آرام‌تر حرف بزنیم!» برفین گفت: «ما که اصلاً تند حرف نمی‌زنیم!» مرغ مینا گفت: «از نظر خودتان تند حرف نمی‌زنید، اما از نظر آدم‌ها خیلی تند حرف می‌زنید!» آرش که با دقت گوش می‌داد، نتوانست چیزی از حرف‌های آن‌ها را متوجه شود. نرمین با هیجان پرسید: «می‌توانی از آرش بپرسی چطور می‌توانیم خانه‌مان را گرم کنیم؟» مرغ مینا حرف‌های نرمین را به آرش گفت. آرش نگاهی به خانه‌ی سنجابک‌ها انداخت و گفت: «پنجره‌های خانه‌ی شما شیشه ندارد، برای همین باد سرد وارد خانه می‌شود.» بعد از آن به سمت جاده دوید، سوار دوچرخه‌اش شد و رفت. چند دقیقه بعد با یک تکه شیشه‌ی کوچک برگشت. شیشه را به سنجابک‌ها داد و گفت: «این را به پنجره‌تان بچسبانید تا هم باد نیاید و هم بتوانید بیرون را ببینید.» سنجابک‌ها خوشحال شدند، ولی برفین گفت: «حالا چطور این شیشه را وصل کنیم؟» نرمین گفت: «بابا سنجار نجار! او می‌تواند این کار را بکند.» بعد از چند دقیقه بابا سنجار با کلی چوب روی دوشش از راه رسید. نرمین و برفین ماجرا را برای پدر تعریف کردند. بابا سنجار هم با کمک نرمین و برفین شیشه را به پنجره چسباند. حالا خانه‌ی سنجابک‌ها گرم شده بود. نرمین و برفین با خوشحالی یک کیک فندقی درست کردند تا از پدرشان تشکر کنند.

فایل صوتی موجود است

فعالیت‌های هفته(۰)

برای این هفته فعالیتی ثبت نشده.
برای فعالیت‌های این هفته ابزار خاصی ثبت نشده.