قصهی هفته

دوست جدید
بعد از چند روز، ساخت سنجابستان به پایان رسید، اما هنوز خیلی از سنجابکها از وجود آن خبر نداشتند. برفین با نگرانی گفت: «نمیتوانیم با هم بازی کنیم، چون یک نفر کم داریم.» نرمین گفت: «بذار فکر کنم… شاید باید بقیهی سنجابکها را هم خبر دار کنیم.» مادر نرمین و برفین، که سنجاب مهربانی به نام «مامان ساجر» بود، با لبخندی محبتآمیز گفت: «بله، این کار خیلی خوبی است! هرچه دوستان بیشتری داشته باشیم، بازیها و شادیهایمان بیشتر میشود. پس به جنگل بروید و دوستان جدیدی برای سنجابستان پیدا کنید.» نرمین و برفین با خوشحالی به راه افتادند. آنها از میان درختان و بوتههای سرسبز عبور کردند، دوستشان دمدراز را صدا کردند و با هم به مسیر ادامه دادند. بعد از مدتی راه رفتن، یک سنجاب کوچولو را دیدند که تنها کنار یک درخت ایستاده و با نگرانی به شاخههای بلند آن نگاه میکرد. نرمین جلو رفت و با مهربانی گفت: «سلام! اسمت چیست؟» سنجاب کوچولو که کمی خجالتی بود، با صدای آهسته گفت: «پرزی!» نرمین با لبخند گفت: «از دیدنت خوشحالم پرزی! ما یک کودکستان به نام سنجابستان در بالای درخت بلوط بزرگ ساختهایم. میخواهی به آنجا بیایی و با ما بازی کنی؟» پرزی با تعجب به سنجابکها نگاه کرد و پرسید: «راست میگویی؟ سنجابستان؟ آنجا چه کارهایی میکنید؟» برفین با هیجان جواب داد: «آنجا ما با هم بازی میکنیم، چیزهای جدید یاد میگیریم و دوستان زیادی پیدا میکنیم.» پرزی کمی فکر کرد و با لبخندی گفت: «راست میگویی؟ من همیشه تنها بازی میکنم، ولی شاید اگر به سنجابستان بیایم، دوستهای جدیدی پیدا کنم.» دمدراز با خوشحالی گفت: «بله، حتما! بیا با ما به سنجابستان برویم.» وقتی سنجابکها به سنجابستان رسیدند، دوستشان پرسنج را در آنجا دیدند. پرسنج با لبخند گفت: «چه خوب که یک دوست دیگر هم پیدا کردیم!» برفین با هیجان گفت: «حالا چه بازی کنیم؟» نرمین گفت: «بذار فکر کنم!» پرزی گفت: «ما به یک بزرگتر احتیاج داریم تا از او کمک بگیریم.» نرمین کمی فکر کرد و گفت: «فکر خوبی است، اما چه کسی؟ مامان ساجر من که وقت ندارد.» پرزی با خجالت گفت: «مامان من شاید وقت داشته باشد؛ مامان سنجابی! قبلاً هم مربی کودکستان بوده.» سنجابکها خوشحال شدند و پنجنفری به سمت خانهی پرزی حرکت کردند و موضوع را به خانم سنجابی گفتند. خانم سنجابی وقتی دید که پرزی توانسته بالاخره دوست پیدا کند، خیلی خوشحال شد و با سنجابکها به سنجابستان رفت. در سنجابستان، خانم سنجابی با مهربانی گفت: «چقدر اینجا زیباست! من خیلی خوشحال میشوم به سنجابستان بیایم و با شما بازی کنم.» بچهها با خوشحالی گفتند: «خیلی ممنون خانم سنجابی!» و اینطور شد که سنجابستان یک مربی خوب پیدا کرد.
روزهای هفته(۷)
پوشش این هفته
- ذوق هنری و زیباییشناسی۲۰٪
- صفات اخلاقی و اجتماعی۱۸٪
- مهارتهای ذهنی۱۸٪
- مهارتهای حرکتی۱۶٪
- محیطزیست و طبیعت۱۴٪
- مهارتهای زبان فارسی۷٪
- روحیه و رفتار عاطفی۵٪
- حس دینی و علایق مذهبی۲٪
- انس با قرآن۰٪
- بهداشت و ایمنی۰٪
- هویت ملی۰٪
پراکندگی فعالیتها
- بازی۹ • ۴۳٪
- خلاقیت۶ • ۲۹٪
- نقاشی۳ • ۱۴٪
- کاردستی۲ • ۱۰٪
- دعا۱ • ۵٪
- آواشناسی۰ • ۰٪
- برچسب۰ • ۰٪
- خط چین۰ • ۰٪
- علوم۰ • ۰٪
- قرآن۰ • ۰٪
- قصه۰ • ۰٪
- ماز۰ • ۰٪
- منطق ریاضی۰ • ۰٪
