❄️ میز کار مربیباغچه‌ی ما زمستان پیش ۲

هفته چهارم

بهمن۰ فعالیت • ۰ هدف آموزشی • ۰ ابزار

قصه‌ی هفته

قصه‌ی این هفته

آخر جنگل کجاست

صبح، نرمین و برفین کمی دیر از خواب بیدار شدند و با یکدیگر به سمت سنجابستان حرکت کردند. خانم سنجابی گفت: «سلام نرمین! سلام برفین! چرا امروز دیرتر به سنجابستان آمدید؟» نرمین گفت: «سلام خانم! ببخشید! دیشب خیلی در جنگل راه رفته بودیم و حسابی خسته شده بودیم، برای همین صبح خواب ماندیم.» برفین پرسید: «خانم سنجابی! جنگل ما چقدر بزرگ است؟ اصلاً تا کجا ادامه دارد؟» خانمِ سنجابی گفت: «جنگل ما خیلی بزرگ است ولی بالاخره یک جایی تمام می‌شود. اگر می‌خواهید بدانید که جنگل ما تا کجا ادامه دارد، می‌توانیم از جغد دانا که خانه‌اش بالای سنجابستان است، سؤال کنیم. او حتماً می‌تواند به ما کمک کند. اصلاً بیایید با هم برویم و از او سؤال کنیم.» خانمِ سنجابی، نرمین، برفین، پرزی، دُم‌دراز و پرسنج شش‌نفری به سمت بالای درخت حرکت کردند. وقتی رسیدند، از جغد درباره‌ی جنگل و این‌که تا کجا ادامه دارد سؤال کردند. جغد دانا گفت: «من وقتی پرواز می‌کنم، از بالا تمام جنگل را می‌بینم.» برفین پرسید: «اگر جنگل را همین‌طور به سمت بالا حرکت کنیم، به کجا می‌رسیم؟» جغد گفت: «از بالا و همین‌طور سمت راست، جنگل ما به کوه می‌رسد و آن‌جا تمام می‌شود.» پرسنج پرسید: «از پایین چطور؟ تا کجا ادامه دارد؟ من هرچه حرکت کردم به آخر جنگل نرسیدم. فکر می‌کردم هیچ‌وقت تمام نمی‌شود.» جغد دانا گفت: «درست است که جنگل ما بزرگ است، ولی از پایین هم یک‌جایی تمام می‌شود، وقتی‌که به برکه‌ی بزرگ برسیم.» پرسنج گفت: «از سمت چپ چطور؟» دُم‌دراز گفت: «من می‌دانم! از سمت چپ به جاده می‌رسد و بعد هم دیگر جنگلی نیست و به شهر می‌رسیم.» جغد دانا گفت: «بله درست است! این را از کجا می‌دانی؟ نکند تو هم می‌توانی پرواز کنی؟» دُم‌دراز خندید و گفت: «نه، من نمی‌توانم پرواز کنم ولی یک‌بار به جاده رسیده‌ام و شهر را دیده‌ام.» جغد دانا گفت: «چه جالب! ولی مراقب باش که خیلی به شهر نزدیک نشوی!» برفین به جغد دانا گفت: «رودخانه کجای این نقشه قرار دارد؟ چون من یک‌بار در وسط جنگل به رودخانه رسیدم!» جغد دانا گفت: «درست گفتی! یک رودخانه هم در وسط جنگل قرار دارد. حالا کسی می‌تواند بگوید جنگل ما تا کجا ادامه دارد؟» نرمین گفت: «بذار فکر کنم… این‌طور که من متوجه شدم، از بالا و راست می‌رسد به کوه، از چپ می‌رسد به جاده و شهر و از پایین هم می‌رسد به برکه‌ی بزرگ!» جغد دانا گفت: «آفرین سنجابک باهوش!» بعد همگی از جغد دانا تشکر کردند و به سنجابستان برگشتند. خانم سنجابی گفت: «حالا که اطلاعات خوبی در مورد جنگل‌مان به دست آورده‌ایم، می‌توانیم یک نقشه از جنگل‌مان بکشیم.» بعد، خانم سنجابی بر روی تخته یک نقشه کشید؛ نقشه‌ای از یک جنگل پر درخت که بالا و سمت راست آن کوه بود، پایینش برکه، سمت چپ آن جاده و شهر، و در وسط آن یک رودخانه قرار داشت. برفین گفت: «چه خوب می‌شد اگر می‌توانستیم جای چیزهای مهم را در نقشه معلوم کنیم!» نرمین گفت: «دقیقاً! مثلاً اینکه درخت‌های گردو کجا قرار دارند!» خانم سنجابی گفت: «بله، فکر خیلی خوبی است! جنگل ما در هر بخش درختان مخصوصی دارد. مثلاً اینجا که ما هستیم، درختان بلوط بیشتر هستند، اما نزدیک برکه ممکن است درخت‌های فندق بیشتر باشند یا در کنار رودخانه، گل‌های زیادی وجود دارد. ولی بچه‌ها، یادتان باشد که جنگل برای همه است. ما باید جنگل‌مان را حفظ کنیم و مراقب باشیم که به آن آسیبی نرسانیم.»

فایل صوتی موجود است

فعالیت‌های هفته(۰)

برای این هفته فعالیتی ثبت نشده.
برای فعالیت‌های این هفته ابزار خاصی ثبت نشده.