❄️ میز کار مربیباغچه‌ی ما زمستان پیش ۲

هفته دوم

بهمن۰ فعالیت • ۰ هدف آموزشی • ۰ ابزار

قصه‌ی هفته

قصه‌ی این هفته

با کمک هم

👦آرش دوست داشت راهی پیدا کند و به سنجابک‌ها 🐿️ کمک کند بتوانند گردوی 🌰 موردنیازشان را در جنگل 🌲 پیدا کنند. برای همین رفت سراغ یک نفر که درخت‌های جنگل را می‌شناخت؛ یک نفر که وقتی جوان بود، همه‌ی جنگل را خوب بلد بود. ❓فکر می‌کنید چه کسی بود؟ 👴پدربزرگ آرش در باغچه‌ی خانه‌شان مشغول رسیدگی به گل و گیاهان بود که آرش جلو رفت و سلام کرد 👋و یک لیوان چای برایش برد. بعد از پدربزرگش پرسید: «پدربزرگ! شما که با درختان جنگل آشنایی دارید، می‌دانید در کجای جنگل می‌شود درخت گردو پیدا کرد؟» پدربزرگ آرش 👴گفت: «چند تا درخت گردو 🌰 در جنگل نزدیک شهر وجود دارد، ولی رفتن به آن‌جا کمی سخت است.» بعد یک نقشه🗺️ از صندوق وسایلش بیرون آورد و به آرش نشان داد و گفت: «اینجاهایی که در نقشه علامت زدم، جاهایی است که درخت گردو وجود دارد. من وقتی جوان بودم به جنگل می‌رفتم و از این درخت‌ها گردو می‌چیدم. البته نمی‌دانم الان گردو دارند یا نه!» آرش نقشه را گرفت و از پدربزرگش تشکر کرد. نقشه را در کوله‌پشتی‌اش🎒 گذاشت و سوارِ دوچرخه‌اش شد و به سمت جنگل به راه افتاد. رفت و رفت تا اینکه به نزدیکی خانه‌ی سنجابک‌ها رسید. با کمک مرغ مینا به آن‌ها گفت که چند تا درخت گردو در این نزدیکی سراغ دارد. نرمین و برفین از این خبر خیلی خوشحال شدند و لباس گرم پوشیدند و آماده‌ی حرکت شدند. آرش گفت: «اما یک مشکل وجود دارد! اینکه من جنگل شما را خوب نمی‌شناسم و نمی‌دانم چطور باید به این درخت رسید.» برفین گفت: «این که اشکالی ندارد! ما جنگل را خیلی خوب می‌شناسیم، جلوتر حرکت می‌کنیم و تو هم پشت سر ما بیا.» نرمین و برفین جلوتر به راه افتادند و آرش و مرغ مینا هم پشت‌سر آن‌ها… طبق نقشه 🗺️ به‌خوبی جلو رفتند، درخت‌های زیادی را پشت‌سر گذاشتند تا اینکه رسیدند به یک رودخانه. نرمین گفت: «ما تا اینجا بیشتر نمی‌توانیم جلو بیاییم، چون نمی‌توانیم از روی رودخانه رد بشویم.» برفین هم گفت: «درست است! ما تا حالا از روی رودخانه رد نشدیم.» آرش گفت: «من می‌توانم کمک کنم که از روی رودخانه رد شوید، همان‌طور که شما تا اینجا به من کمک کردید. بیایید روی دوش من!» نرمین و برفین سوار دوش آرش شدند. آرش با احتیاط و با قدم‌های بلند از روی سنگ‌های رودخانه پرید و از آن رد شد. رفتند و به درخت گردو رسیدند. آرش گفت: «یک مشکل وجود دارد، من نمی‌توانم بالای درخت بروم و گردو بچینم.» نرمین گفت: «اشکالی ندارد، ما این کار را خوب بلدیم.» بعد دوتایی از درخت بالا رفتند و کلی گردو چیدند. نرمین گفت: «برفین برای من تعریف کرد که به او گردو 🌰داده بودی، ما می‌خواهیم کمک تو را جبران کنیم.» بعد نیمی از گردوهایی را که چیده بودند به آرش دادند تا به خانه ببرد و خودشان نیز به خانه برگشتند.

فایل صوتی موجود است

فعالیت‌های هفته(۰)

برای این هفته فعالیتی ثبت نشده.
برای فعالیت‌های این هفته ابزار خاصی ثبت نشده.