قصهی هفته

با کمک هم
👦آرش دوست داشت راهی پیدا کند و به سنجابکها 🐿️ کمک کند بتوانند گردوی 🌰 موردنیازشان را در جنگل 🌲 پیدا کنند. برای همین رفت سراغ یک نفر که درختهای جنگل را میشناخت؛ یک نفر که وقتی جوان بود، همهی جنگل را خوب بلد بود. ❓فکر میکنید چه کسی بود؟ 👴پدربزرگ آرش در باغچهی خانهشان مشغول رسیدگی به گل و گیاهان بود که آرش جلو رفت و سلام کرد 👋و یک لیوان چای برایش برد. بعد از پدربزرگش پرسید: «پدربزرگ! شما که با درختان جنگل آشنایی دارید، میدانید در کجای جنگل میشود درخت گردو پیدا کرد؟» پدربزرگ آرش 👴گفت: «چند تا درخت گردو 🌰 در جنگل نزدیک شهر وجود دارد، ولی رفتن به آنجا کمی سخت است.» بعد یک نقشه🗺️ از صندوق وسایلش بیرون آورد و به آرش نشان داد و گفت: «اینجاهایی که در نقشه علامت زدم، جاهایی است که درخت گردو وجود دارد. من وقتی جوان بودم به جنگل میرفتم و از این درختها گردو میچیدم. البته نمیدانم الان گردو دارند یا نه!» آرش نقشه را گرفت و از پدربزرگش تشکر کرد. نقشه را در کولهپشتیاش🎒 گذاشت و سوارِ دوچرخهاش شد و به سمت جنگل به راه افتاد. رفت و رفت تا اینکه به نزدیکی خانهی سنجابکها رسید. با کمک مرغ مینا به آنها گفت که چند تا درخت گردو در این نزدیکی سراغ دارد. نرمین و برفین از این خبر خیلی خوشحال شدند و لباس گرم پوشیدند و آمادهی حرکت شدند. آرش گفت: «اما یک مشکل وجود دارد! اینکه من جنگل شما را خوب نمیشناسم و نمیدانم چطور باید به این درخت رسید.» برفین گفت: «این که اشکالی ندارد! ما جنگل را خیلی خوب میشناسیم، جلوتر حرکت میکنیم و تو هم پشت سر ما بیا.» نرمین و برفین جلوتر به راه افتادند و آرش و مرغ مینا هم پشتسر آنها… طبق نقشه 🗺️ بهخوبی جلو رفتند، درختهای زیادی را پشتسر گذاشتند تا اینکه رسیدند به یک رودخانه. نرمین گفت: «ما تا اینجا بیشتر نمیتوانیم جلو بیاییم، چون نمیتوانیم از روی رودخانه رد بشویم.» برفین هم گفت: «درست است! ما تا حالا از روی رودخانه رد نشدیم.» آرش گفت: «من میتوانم کمک کنم که از روی رودخانه رد شوید، همانطور که شما تا اینجا به من کمک کردید. بیایید روی دوش من!» نرمین و برفین سوار دوش آرش شدند. آرش با احتیاط و با قدمهای بلند از روی سنگهای رودخانه پرید و از آن رد شد. رفتند و به درخت گردو رسیدند. آرش گفت: «یک مشکل وجود دارد، من نمیتوانم بالای درخت بروم و گردو بچینم.» نرمین گفت: «اشکالی ندارد، ما این کار را خوب بلدیم.» بعد دوتایی از درخت بالا رفتند و کلی گردو چیدند. نرمین گفت: «برفین برای من تعریف کرد که به او گردو 🌰داده بودی، ما میخواهیم کمک تو را جبران کنیم.» بعد نیمی از گردوهایی را که چیده بودند به آرش دادند تا به خانه ببرد و خودشان نیز به خانه برگشتند.
روزهای هفته(۷)
پوشش این هفته
- مهارتهای حرکتی۲۵٪
- ذوق هنری و زیباییشناسی۲۴٪
- مهارتهای ذهنی۱۸٪
- محیطزیست و طبیعت۱۵٪
- صفات اخلاقی و اجتماعی۱۲٪
- روحیه و رفتار عاطفی۶٪
- انس با قرآن۰٪
- بهداشت و ایمنی۰٪
- حس دینی و علایق مذهبی۰٪
- مهارتهای زبان فارسی۰٪
- هویت ملی۰٪
پراکندگی فعالیتها
- بازی۱۱ • ۵۲٪
- کاردستی۳ • ۱۴٪
- نقاشی۳ • ۱۴٪
- خلاقیت۲ • ۱۰٪
- برچسب۱ • ۵٪
- علوم۱ • ۵٪
- آواشناسی۰ • ۰٪
- خط چین۰ • ۰٪
- دعا۰ • ۰٪
- قرآن۰ • ۰٪
- قصه۰ • ۰٪
- ماز۰ • ۰٪
- منطق ریاضی۰ • ۰٪
ملزومات این هفته
- ×۶چسب
- ×۴کاغذ رنگی
- ×۳پاستل
- ×۳مداد
- ×۲چوب
- ×۲طناب
- ×۲کاغذ سفید یا رنگی
- ×۲نمک رنگی
- آب
- بازی دستچین
- برچسب بادکنک (ضمیمه کتاب)
- برچسب بلوط (ضمیمه کتاب)
- پنبه
- تزیینات
- حباب ساز
- خمیر بازی
- خمیربازی
- رنگ
- سفره ی یک بار مصرف
- سکه
- سنگ
- شمع
- صابون
- قیچی (ایمن)
- کارت های حافظه
- کاغذ یا ظروف یک بار مصرف
- کاغذهایی که شکل موجودات یا اشیا را روی آن کشیده اید.
- کاموا
- کلید
- گچ
- لیوان آب
- مداد رنگی
- مقوا کارتن
- ندارد
