قصهی هفته

حوصله ی نرمین سر رفته
آفتاب داشت غروب میکرد و میرفت پشت کوهها. حوصلهی نرمین سر رفته بود، نمیدانست چهکار کند. از صبح با اسباببازیهایش بازی کرده بود و سه تا نقاشی کشیده بود. برفین هم خانه نبود و نمیتوانست با او بازی کند. مامان ساجر داشت شام درست میکرد و نمیتوانست با او بازی کند. بابا سنجار هم داشت یک کتابخانهی جدید میساخت و نمیتوانست با او بازی کند. نرمین با خودش میگفت: «چه کنم؟ چهکار کنم؟» کمی اینوری چرخید، کمی آنوری چرخید، از روی صندلی برعکس آویزان شد. مامان ساجر به او گفت: «خودت میتوانی خودت را سرگرم کنی، فقط کافی است کمی فکر کنی.» نرمین همینطور که روی زمین دراز کشیده بود، یادِ کرمی افتاد که امروز صبح دیده بود. بعد خودش کرمی روی زمین خزید. خیلی خوشش آمد. بعد یادِ پروانهها افتاد و پروانهای بالبال زد. بعد یادِ قورباغهها افتاد و مثل قورباغهها پرید و غورغور کرد. بعد یادِ ماهیها افتاد و مثل وقتی که یک ماهی توی آب است، به خودش پیچوتاب داد و با دهانش ادای آب خوردن درآورد. بعد مثل شیر جنگل، غرید و سرش را بالا برد. این بازی خیلی کیف داد. نرمین حالا خسته بود و دوست داشت به رختخواب برود.
روزهای هفته(۷)
پوشش این هفته
- ذوق هنری و زیباییشناسی۲۴٪
- صفات اخلاقی و اجتماعی۲۴٪
- محیطزیست و طبیعت۲۴٪
- مهارتهای حرکتی۲۰٪
- روحیه و رفتار عاطفی۴٪
- مهارتهای زبان فارسی۴٪
- انس با قرآن۰٪
- بهداشت و ایمنی۰٪
- حس دینی و علایق مذهبی۰٪
- مهارتهای ذهنی۰٪
- هویت ملی۰٪
پراکندگی فعالیتها
- خلاقیت۷ • ۴۷٪
- کاردستی۴ • ۲۷٪
- بازی۲ • ۱۳٪
- نقاشی۲ • ۱۳٪
- آواشناسی۰ • ۰٪
- برچسب۰ • ۰٪
- خط چین۰ • ۰٪
- دعا۰ • ۰٪
- علوم۰ • ۰٪
- قرآن۰ • ۰٪
- قصه۰ • ۰٪
- ماز۰ • ۰٪
- منطق ریاضی۰ • ۰٪
