قصهی هفته

روز بدون مامان
برگهای درختان در جنگل سنجابکها روی زمین ریخته بودند و هوا حسابی سرد شده بود. مامان ساجر به بچهها گفته بود زمستان شده. اما زمستان امسال کمی با همیشه فرق داشت. امسال در انبار خانه بلوط زیادی نمانده بود… برفین با ناراحتی گفت: «یعنی امسال زمستان کیک بلوطی نداریم؟» نرمین گفت: «یعنی صبحها، قبل از رفتن به کودکستان، نمیتوانیم چای بلوط گرم بخوریم؟» مامان ساجر آنها را با مهربانی در آغوش گرفت و گفت: «نگران نباشید! من و بابا سنجار، به همراه بقیهی مامان و باباها، میرویم به جنگل دوردورها؛ همانجایی که درختها هنوز پر از بلوطاند! میرویم و برای زمستان کلی بلوط با خودمان میآوریم. لطفاً تا ما برمیگردیم، مراقب سنجد کوچولو باشید.» مامان و بابا رفتند و سنجد هم پیش خواهر و برادر بزرگترش ماند. برفین گفت: «حالا که مامان و بابا نیستند، میتوانیم حسابی بازی کنیم و اسباببازیهای چوبیمان را روی زمین بریزیم!» نرمین گفت: «نه! بیا اسباببازیها را روی طاقچه بچینیم و بازی کنیم.» برفین لپهایش را پر از فندق کرد و گفت: «نه خیر! بهتر است روی زمین بازی کنیم!» نرمین گفت: «نه خیر! اصلاً به مامان میگویم! ماماااان…!» اما یادشان افتاد که مامان ساجر در خانه نیست تا مثل همیشه آنها را راهنمایی کند که چطور بازی کنند تا به هر دویشان خوش بگذرد. نرمین چند تا از اسباببازیها را برداشت و گفت: «اصلاً من میروم آن طرف، تو هم هر جا دوست داری بازی کن!» هم نرمین و هم برفین کمی تنهایی بازی کردند، اما تنهایی بازی کردن که کیف نمیداد! کمی که گذشت و خورشید داشت کمکم از آسمان میرفت، ناگهان سنجد کوچولو شروع به گریه کرد. نرمین جیغجیغ کرد: «ای وای! سنجد گرسنهاش شده! حالا چهکار کنیم؟» برفین جواب داد: «خب این که کاری ندارد، بیا برایش شیر فندق درست کنیم!» نرمین دستهایش را به کمرش زد و گفت: «چطوری؟ ما این کار را بلد نیستیم! باید مامان برایش شیر آماده کند. ماماااان…!» اما ناگهان به یاد آورد که مامان ساجر در خانه نیست! ای داد و بیداد! دل نرمین و برفین از نبود مامان حسابی کوچولو شده بود و گریههای سنجد هم یک لحظه قطع نمیشد! برفین کمی فکر کرد و گفت: «بیا سنجد را بالای درخت ببریم، شاید مامان و بابا از دوردورها بیایند و ما هم از بالابالاها ببینیمشان!» نرمین و برفین سنجد کوچولو را در آغوش گرفتند و بیرون از خانه، بالای درخت رفتند. همهجا تاریک شده بود، سنجابکها کمی اینور را دیدند، کمی آنور را دیدند، اما از مامان و بابا خبری نبود که نبود! نرمین به برفین گفت: «بیا برای سنجد لالایی بخوانیم، شاید تا آمدن مامان و بابا کمی بخوابد.» و با هم شروع به خواندن لالایی کردند: سنجد لالا بخواب حالا میاد دوباره مهتاب بالا مامان تو راهه غصه کوتاهه بلوط و فندق غذا تو راهه با این لالایی، سنجد بالاخره خوابید. نرمین هم کمکم داشت خسته میشد و خوابش میگرفت. ناگهان برفین با دیدن مامان و بابا که از دور میآمدند، فریاد زد: «جانمیجان! مامان و بابا آمدند! با یک عالمه بلوط! روز بدون مامان بالاخره تمام شد!»
روزهای هفته(۷)
پوشش این هفته
- صفات اخلاقی و اجتماعی۲۵٪
- ذوق هنری و زیباییشناسی۱۸٪
- مهارتهای حرکتی۱۸٪
- مهارتهای زبان فارسی۱۴٪
- محیطزیست و طبیعت۱۱٪
- روحیه و رفتار عاطفی۷٪
- مهارتهای ذهنی۷٪
- انس با قرآن۰٪
- بهداشت و ایمنی۰٪
- حس دینی و علایق مذهبی۰٪
- هویت ملی۰٪
پراکندگی فعالیتها
- بازی۷ • ۴۴٪
- خلاقیت۵ • ۳۱٪
- نقاشی۲ • ۱۳٪
- قصه۱ • ۶٪
- کاردستی۱ • ۶٪
- آواشناسی۰ • ۰٪
- برچسب۰ • ۰٪
- خط چین۰ • ۰٪
- دعا۰ • ۰٪
- علوم۰ • ۰٪
- قرآن۰ • ۰٪
- ماز۰ • ۰٪
- منطق ریاضی۰ • ۰٪
ملزومات این هفته
- ×۲توپ
- ×۲چسب
- ×۲کاغذ رنگی
- ×۲مداد
- ×۲ندارد
- «انگشتر یه بچه.» «اسمش چیه اون بچه؟»
- «بذار یه دور بچرخم تا اسمشو بگم من.»
- آب
- بقیه جواب می دهند: «انگشتر کی هستی؟»
- پارچه
- پاستل
- پوم پوم
- تزیینات دلخواه (ریبون، پولک، برچسب)
- چاقو پلاستیکی
- دکمه
- رنگ
- شعری که کودکان با هم
- طلق
- ظرف
- کارتون_نیکا_و_داداشی
- کتاب داستان
- کیسه
- لگو
- ماژیک
- مایع دستشویی
- مهره
- نی
- وسایل خاله بازی
- یک نایلون متری یا سفره ی لیز
- https:
- playlist
- www.aparat.com
