قصهی هفته

آدم برفی کجاست
وقتی برف ❄️ می بارد جنگل قصه ها پر از صدای شادی و خنده می شود😂🌲، امروز هم که یک روز برفی دیگر است، سنجابک ها 🐿️ مشغول برف بازی شده بودند و همه جا پر از صدای خنده و شادی شده بود. پرزی فریاد زد: بگیر که آمد🎯! و یک گلوله ی برفی به سمت نرمین پرتاب کرد. نرمین هم کلی خندید و برف ها را به سمت برفین پرتاب کرد⛄💨! دم دراز بین برف ها می دوید 🐿️🏃♂️و از نرمی برف ها کلی کیف می کرد، پرسنج هم بالا و پایین می پرید و با هر پریدن کلی برف به آسمان می ریخت. آخ که چه کیفی می داد! اما... صبر کنید! فکر کنم یک اتفاقی افتاده! بچه ها صدای فریاد و بعد هم صدای گریه ی بلندی شنیدند. چی شد؟ چی شد؟ چه کسی دارد گریه می کند؟ صدا، صدای نرمین بود که محکم چشمش را گرفته بود و گریه می کرد. کار پرزی بود! گلوله برفی که پرزی پرتاب کرده بود، رفت و رفت و به چشم نرمین خورد. نرمین جیغ زد: آخ چشمم😫 ! وای! دارد می سوزد! چرا این کار را کردی پرزی ؟ با تو قهرم! با همهی شما قهرم😤! و دوید و از پیش دوستانش رفت. پرزی که حسابی ناراحت بود و داشت گریه اش می گرفت😭، گفت: من که نمی خواستم بزنم به چشمش! حواسم نبود! و با ناراحتی روی برف ها نشست. همه ی بچه ها از رفتن نرمین حسابی ناراحت شده بودند... پرسنج گفت: حالا چه کار کنیم؟ برفین گفت: بازی بدون خواهرکوچولویم اصلا کیف نمیدهد! دم دراز گفت: خب بیایید دنبالش برویم تا با ما آشتی کند. پرسنج گفت: آخه خیلی عصبانی است، فکر نکنم آشتی کند. برفین گفت: نرمین عاشق کاردستی است، بیایید برایش یک کاردستی درست کنیم. بچه ها کلی فکر کردند چه چیزی برای نرمین درست کنند که حسابی خوشحال شود😄. هر کس پیشنهادی می داد، اما پیشنهاد پرزی از همه بامزه تر بود : بیایید یک آدم برفی کوچولو درست کنیم و کادویش کنیم تا حسابی خوشحال بشود. سنجابک ها دست به کار شدند و آدم برفی قشنگی ساختند، شال گردن دم دراز را هم دور آدم برفی پیچیدند که سردش نشود! بعد هم به کمک شاخه های خشک یک جعبه درست کردند و آدم برفی را در آن گذاشتند . همگی با هم به سمت خانه ی نرمین دویدند، کلی تپه ی برفی را رد کردند و بالاخره به نرمین رسیدند. صدایش زدند: نرمین! نرمین! نرمین که چشمش هنوز یکمی درد می کرد با ناراحتی جلوی در آمد و گفت: بله! چه کارم دارید؟ پرزی گفت: من از قصد گوله برف را به چشمت نزدم نرمین! میشود با من آشتی کنی؟ بعد هم جعبه را به سمت نرمین گرفت و گفت: برایت یک هدیه آوردم! نرمین جعبه را از پرزی گرفت و باز کرد، اما... فقط شال گردن دم دراز در جعبه بود! پرسنج با تعجب پرسید: آدم برفی کجا رفته؟ بچه ها ! به نظر شما آدم برفی کجا رفته بود؟⛄ نرمین که خنده اش گرفته بود گفت: جایی نرفته، آب شده! آخه چه کسی آدم برفی را در جعبه می گذارد؟ همهی سنجابک ها از این اشتباه خنده شان گرفته بود و کلی خندیدند، حتی نرمین هم خندید. پرزی با خوشحالی فریاد زد: جانمی جان! خندیدی ! آشتی آشتی ! و روز سنجابک ها با کلی برف بازی دیگر به پایان رسید.
روزهای هفته(۷)
پوشش این هفته
- مهارتهای حرکتی۳۲٪
- صفات اخلاقی و اجتماعی۲۲٪
- محیطزیست و طبیعت۱۴٪
- ذوق هنری و زیباییشناسی۱۱٪
- حس دینی و علایق مذهبی۷٪
- روحیه و رفتار عاطفی۷٪
- مهارتهای زبان فارسی۷٪
- انس با قرآن۰٪
- بهداشت و ایمنی۰٪
- مهارتهای ذهنی۰٪
- هویت ملی۰٪
پراکندگی فعالیتها
- بازی۷ • ۴۴٪
- خلاقیت۴ • ۲۵٪
- قصه۲ • ۱۳٪
- کاردستی۲ • ۱۳٪
- نقاشی۱ • ۶٪
- آواشناسی۰ • ۰٪
- برچسب۰ • ۰٪
- خط چین۰ • ۰٪
- دعا۰ • ۰٪
- علوم۰ • ۰٪
- قرآن۰ • ۰٪
- ماز۰ • ۰٪
- منطق ریاضی۰ • ۰٪
ملزومات این هفته
- ×۵توپ
- ×۳چسب
- ×۳ندارد
- ×۲کاسه
- ×۲کاغذ رنگی
- ×۲مداد
- پارچه
- پوم پوم
- تخم مرغ آب پز
- تزیینات دلخواه (ریبون، پولک، برچسب)
- چاقوی پلاستیکی
- چشم بند
- درب ماست یا بشقاب پلاستیکی
- رنده
- سبد
- سیب زمینی آب پز
- صندلی های مهدکودک
- فلفل
- قیچی (ایمن)
- کاغذ A۴
- کش پهن
- کش عرض دو سانتی
- کش ماست
- کمی سس مایونز
- مقوای باطله
- نمک
- هویج آب پز
- یک کاغذ مچاله شده به عنوان قلقلی
- یک نایلون متری یا سفره ی لیز
