قصهی هفته

مهمانی جنگل
امروز اهالی کودکستان به مهمانی دعوت شده بودند. بچهها حسابی سروصدا میکردند و هرکدام چیزی میگفتند. دایکو گفت: «ما نباید به مهمانی شکارچی برویم! خطرناک است!» دمدراز گفت: «اما آقای کجکلاه خیلی وقت است شکار نکرده.» نرمین هم گفت: «حق با دمدراز است؛ از وقتی با ماهان دوست شدیم، آقای کجکلاه هم با ما مهربانتر شده.» برفین گفت: «ما باید به مهمانی برویم، حتماً کلی خوراکی خوشمزه برایمان آماده کردهاند!» هرکدام از بچهها چیزی میگفتند و حسابی سروصدا میکردند تا اینکه بالاخره خانم سنجابی گفت: «آرام باشید بچهها، بیایید برای رفتن یا نرفتن به مهمانی نظر بدهیم. هرکس که موافق است دستش را بالا بگیرد!» همه بهجز دایکو موافق بودند که به مهمانی بروند. بچهها هورا کشیدند و بالا و پایین پریدند. هرکدام برای رفتن به مهمانی، یک هدیه برداشتند و با هم به سمت ماشین آقایِ کجکلاه به راه افتادند. آقای کجکلاه و ماهان یک سفرهی بزرگ پهن کرده بودند و کلی خوراکی برای بچهها آماده کرده بودند، کلی فندق و بلوط برای سنجابکها، یک ظرف کاهو برای سبزی و یک ظرف دانه برای دایکو! اما… ماهان اصلاً خوشحال نبود! ماهان که دوستان جنگلیاش را خیلی دوست داشت، حالا چرا خوشحال نیست؟ دایکو به سبزی گفت: «چرا ماهان ناراحت است؟ نکند پدرش قرار است ما را شکار کند! ای وای…» سبزی جواب داد: «انقدر نترس دایکو! حتماً اتفاق بدی افتاده!» و بعد از ماهان پرسید: «چرا اینقدر ناراحتی، ماهان؟» ماهان جواب داد: «ما داریم از اینجا میرویم!» همه سکوت کردند و به ماهان نگاه کردند. برفین پرسید: «کجا؟» ماهان گفت: «میخواهیم به شهر خودمان برگردیم!» همهی بچهها خیلیخیلی ناراحت شدند و با تعجب به ماهان نگاه کردند. چرا ماهان و آقای کجکلاه میخواهند از جنگل بروند؟ یعنی چه اتفاقی افتاده؟ خانم سنجابی همین سؤال را از ماهان پرسید و ماهان هم جواب داد: «چون پدر من دیگر نمیخواهد هیچ حیوانی را شکار کند! چند روز دیگر هم عید نوروز است و ما باید در این عید به دیدن خانوادهمان برویم!» بچهها با تعجب پرسیدند: «نوروز؟ نوروز یعنی چه؟» ماهان گفت: «ما آدمها اول بهار یک عید بزرگ داریم به نام نوروز! اما ایکاش میشد نوروز امسال را کنار شما، دوستان جنگلیام باشم! بابا کجکلاه! نمیشود بمانیم؟» آقای کجکلاه با ناراحتی گفت: «نه!» و همهی بچهها با ناراحتی به ماهان نگاه کردند. آنها از اینکه آقای کجکلاه دیگر شکار نمیکند خوشحال بودند، اما از رفتن ماهان خیلیخیلی ناراحت شده بودند… دمدراز با خودش گفت:«من نمیگذارم ماهان از اینجا برود! باید فکری کنم!»
روزهای هفته(۷)
پوشش این هفته
- صفات اخلاقی و اجتماعی۲۳٪
- مهارتهای حرکتی۱۷٪
- ذوق هنری و زیباییشناسی۱۴٪
- محیطزیست و طبیعت۱۳٪
- مهارتهای زبان فارسی۱۳٪
- انس با قرآن۷٪
- حس دینی و علایق مذهبی۷٪
- بهداشت و ایمنی۳٪
- مهارتهای ذهنی۳٪
- روحیه و رفتار عاطفی۰٪
- هویت ملی۰٪
پراکندگی فعالیتها
- بازی۸ • ۵۰٪
- خلاقیت۴ • ۲۵٪
- نقاشی۲ • ۱۳٪
- قصه۱ • ۶٪
- کاردستی۱ • ۶٪
- آواشناسی۰ • ۰٪
- برچسب۰ • ۰٪
- خط چین۰ • ۰٪
- دعا۰ • ۰٪
- علوم۰ • ۰٪
- قرآن۰ • ۰٪
- ماز۰ • ۰٪
- منطق ریاضی۰ • ۰٪
ملزومات این هفته
- ×۴ندارد
- ×۳مداد
- ×۲توپ
- ×۲چشم عروسک
- ×۲کاموا
- بادکنک
- بیسکویت بتی پور
- پارچه
- پنبه
- پودر نارگیل
- جوراب
- چسب
- چوب
- خرما
- خمیربازی
- درب ماست یا بشقاب پلاستیکی
- دکمه
- سوزن پلاستیکی
- کاسه
- کاغذ رنگی
- کاغذ متری
- کره آب شده
- کنجد
- کیسه
- گردو به دلخواه
- گوشتکوب
- لگو
- لوبیا
- ماشین
- میز
- نخود
- ورقه ی آلومینیومی
- یک نایلون متری یا سفره ی لیز
